مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
152
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> وآن مرد در پيشگاه يزيد تقرب يافته وپس از چندى وفات كرده بود . يزيد به سبب رابطه ومحبتي كه به وى داشت ، به مراعاة أهل وعيالش مىپرداخت تا گاهىكه أهل بيت را به شام درآوردند . آن زن چون از اسيرى ايشان بدانست ، به زحمت وتعب در خدمت ايشان شد . خداى بهتر داند كه اگر اين خبر به صدق مقرون باشد ، حالت ايشان در آن حال چه بوده است . 1 . أضغان جمع ضغن - بالكسر - : كينه وعداوت پنهانى . 2 . باره : أسب . حَرون : سركش وچموش . 3 . قصب : نى . سباق : مسابقه . معمول چنان بود كه يك عدد نى بلند را كه دست سواركار به آن برسد ، بر زمين فرو مىكردند واز سواركاران هركه موقع مراجعت با آن نى بر مىگشت ، معلوم بود كه أو از ديگران پيش افتاده است . 4 - 4 [ مضمون اين اخبار در كتاب رياحين الشريعة ، 3 / 186 - 188 تكرار شده است ] . 5 . يعنى در قلب ونهاد . 6 . موييدن : گريستن . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 452 - 456 ، 458 - 462 وهم در آن كتاب از مفتاح البكا از حضرت سجاد عليه السلام چنانكه مذكور شد ، مروى است كه فرمود : « در آن أوقات كه در خرابهء شام دچار آلام بوديم ، روزى نگران شدم كه عمهام زينب ديگى بر بار نهاد . گفتم : يا عمتاه ! اين چه حالت است ؟ » گفت : « اى روشنى ديده ! براي اسكات أطفال اين كار كنم ؛ زيرا كه سخت گرسنه وبىقرار هستند . » راوي گويد : امام عليه السلام محض ترحم أطفال مشتى ريگ در آن ديگ بريخت ودر ساعت حريره نيكو شد . وديگر [ از معجزات آنحضرت عليها السلام ] كيفيت خوابديدن آنمخدره است مادرش فاطمهء زهرا سلام اللَّه عليها را وباز نمودن در خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السلام چنانكه به آن أشارت رفت . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 533 ، 545 وديگر به روايت صاحب بحر المصائب در آن أوقات كه أهل بيت أطهار در خرابه منزل داشتند ، شبى هنده ، زوجهء يزيد به ديدن ايشان رهسپار شد وبشناخت واز آن پس به ماتمسراى ايشان برفت وروزى باخشم وستيز نزد يزيد شد وكلماتي براند كه أو را ديگرگون ساخت ؛ چندانكه گفت : « اى هنده ! دل مرا به درد آوردى . خداى بكشد پسر مرجانه را كه حسين را بكشت ومرا در هردو جهان روسياه ساخت . اكنون در ندامت منفعت نيست تو به ديدار ايشان راه سپار وبه سراى خويش اندر آر وخدمتگذارى كن وعذر مرا از ايشان بجوى وبگوى كه من نه به كشتن أو راضى بودم . » هنده بامداد ديگر باجماعتى از زنان آل أبي سفيان وكنيزان ودختران ، جامهء سوگوارى بر تن بياراست وبه خرابه رو نهاد وهمگى چنان ناله ونفير برآوردند كه آشوب در فلك أثير افكندند ودر پيرامون جناب زينب خاتون سلام اللَّه عليها پرّه برزدند وبه ناله وزارى پرداختند . اين وقت جناب زينب عليها السلام روى به بقيع آورد وبه مادرش خطاب كرد وفرمود : -